شبهای کوتاه
نویســــندگان :
◊ ساعی (2)
موضــــــوعات :
◊ عمومی (2)
آرشـیـــــــــــو :
◊ مرداد 1384 (2)
لینكســــــــتان :
لینكــــــــدونی :
جستجـــــــــــو :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوض میباشد
طراح و سازنده : علیرضا عسگری
:[عمومی , ]
نمی دونم باید از کجا شروع کنم ولی ترجیح می دم اول یکی از شعر هامو براتون بنویسم.
نمی دونم تا به حال عاشق شدی
از اون خنده ها تا به حال غافل شدی
نمی دونم می دونی من چی میگم
سالهاست پشت این دیوارا من اسیرم
دیوارایی که همشون سنگی ان
مثل دل تو اما نه اونا رنگین
نمیدونم می دونی دوستت دارم
فقط تو رو روی چشام میذارم
نمی دونم میدونی عاشقت شدم
عاشق اون نگاه بیتابت شدم
ولی نه هون نگاه که مال من نمی شه
مال اون رقیب بیعیب وعارم میشه
میری و هر روز از من دورتر می شی
اما بگو وقتی منو نمی بینی بهتر میشی
نمی دونم تا به حال گونه هات از اشک خیس شده
مرواریدای اون چشات از صدفهاش سریز شده
اخه گونه های من همیشه تر می شن
واسه دیدن تو همیشه معطل میشن
ولی هیچوقت نمیای تا اونا رو پاک بکنی
خنده بجاشون بذاری قصه برام تعریف بکنی
اخه شنیدم که قصه هات تکه
همشون پر از ریاست ولی با نمکه
نمیدونم میدونی که ارزوم چیه
اخه چشمام اونو فریاد میزنن
باشه اما می دونم تو نشنیدی
اخه هیچوقت که چشام ندیدی
باشه این دفعه با زبون داد می زنم
ارزوم فقط اینه فقط یه روز بیای پیشم
بمونی بخوای منو بسازی با اینهمه نیشم
بعد از اون روز من قول میدم که بمیرم
واسه همیشه بذارمت برای رقیبم
نوشته شده در جمعه 28 مرداد 1384 و 10:08 ق.ظ توسط ساعی
ویرایش شده در - و -
:[عمومی , ]
سلام منم اومدم!!!!
نوشته شده در جمعه 28 مرداد 1384 و 09:08 ق.ظ توسط ساعی
ویرایش شده در - و -